X
تبلیغات
دلتنگیهای سرزده

دلتنگیهای سرزده

خط خطی های من

عشـــق یعنی به فکر سرمای زمستون آینده می افتی واز الان براش شال گردن میبافی^_^ 

نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 21:16مطلب دخترک خوشحال|

خوشبختی یعنی وقتی یه کاریو با مامانی تقسیم میکنی..بعددوتایی باهم انجامش میدید...^_^

نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 21:10مطلب دخترک خوشحال|

عِشق اندازه یک حَبه قَند استــ ..

گــاهی می اُفتد تویِ فِنجانِ دلِ مــا ..

حَل می شود آرام .. آرام

بی آنــکه اَصلا ما بِفَهمیــم ..

و ..

روحِمان سَر می کشَــد آن را ..

و در نَهایـَـت ..

عاشِــق می شوی به هَمین سادِگـــی ..!

نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 21:6مطلب دخترک خوشحال|



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 17:42مطلب دخترک خوشحال|

یعنی هنر به دل که بنشیند کاری نمیشود کرد!انقدر از هدیه های هنرمندانه  ای که گرفتم ذوق کردم

که فورا اولین وبلاگ"اموزش بافتنی"رو بازکردم و همه ی مطالبشو کپی کردم^_^

دلم میخواد ببافم و ببافم...ببینم استعدادی دارم ایا؟تازه دوس جونیم هم قراره کمکم کنه...

نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 17:29مطلب دخترک خوشحال|

دلم میخواد برم یه جای دور دور...یه کلبه جنگلی کوچیک داشته باشم...که مجبورباشم برای گرم کردنش توی زمستونا ؛هیزم جمع کنم...کنار کلبه ام,یکم اونورتر؛یه رودخونه باشه, درحدی که صبح ها وقتی دیگه خسته شدم از پیاده روی ,زیرلب بگم:آخ جون رسیــدم!!!ترجبحا همیشه سال آبش خنک خنک باشه...تـــگری!تاوقتی پاهای خستمو میزارم توش؛یه لحظه بدنموجمع کنم تو خودم...

صبح ها که نور افتاب میوفته رو تنم و چشممامو محکم میبندم و میخوام بیشتربخوابم...یهو صدای کل کل گنجشکهامث یه سمفونی پخش بشه...اونوخ توی دلم بگم:خجالت نمیکشی؟فردادیگه زودترترازاینا بیدارشو..

دلم میخواد برم گلهامو آب بدم...هرچقدر دلم خواست بلند بلند بخندم..بدوبدو کنم!!!

دلم میخواد یه ببعی خوشگله تپلی هم داشته باشم...اخه عصرها که حوصلم سرمیره؛ببرمش چراگاهی که خودم براش پیداکردم...تپه پشت کلبمو میگم...ازونجا بلن بلن اواز بخونم و داد بزنم بگم چقدر خوشبختم...

دلم میخواد شب ها فانوس خوشگلموروشن کنم و جلوی در خونم بزارم..عینــکمو بزنم و چندصفحه ازکتاب مورد علاقموبخونم...بعد یکمی ازدفترخاطراتو خط خطی کنم و وقتی اولین خمیازرو کشیدم برم توی تخت خوابمو از پشت پنجره نیمه باز ماهو ببینم که دخترکوچولوش زهره رو بغل کرده تا بخوابه...!!

دلم میخواد بعضی وقتها به همسایه هام سر بزنم...برم پیش دوس جونیم و ازش بپرسم بافتنیم خوبه؟اخه دوس جونیم استاده بافتنیه...!!!تازه من یه چندتادوس جونیهای دیگم دارم..اما یکم دورترن...

هوووووووووووووووووممممــــ چقد دلم دلم میخواد  داره...!!!


عکس ابتکاری:مازندران/شهسوار/جنگلهای2هزار

پانزده خرداد92


نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 16:52مطلب دخترک خوشحال|

دلت که گرفته باشد به آرامــــــش حلزون غبطه خواهی خورد...!!!

______________________________________________

چقدر دوروزمتوالی میتونندباهم متفاوت باشن...یه روز پرازاسترس و امتحان سنگین وروزبعدش پرازآرامــــش...پنجره را بازکردم..هوای خنک صبحگاهی ...دریایه لباس خوشگل آبی پوشیده...انگاری با آسمون رنگ لباسشونو ست کردن...منم که عاشق رنگ ابی...گوشمو تیز میکنم تا صدای موجهای خستگی ناپذیرتموم حلزونیه گوشموپرکنه....همین که سومین نفس عمیقو میکشم..چشمم میوفته به یه عالمه پوست لیزلیزیه کوچولو...یکی اینور..یکی اونطرف...یه عالمه همه جا:دی!

هووووووومممممممممممــــــ یه نفس عمیق دیگه..سلــــــام تعطیلآت^_^

عکس ابتکاری:مازندران/عباس اباد

سیزده خرداد1392

پوست لیزلیزی=حلزون :دی *

 


نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 16:11مطلب دخترک خوشحال|

انتظار کشیدن هم خوبه هم بد...وقتی خوبه که مطمعنی انتظارگذارنده حتما حتمنی از راه میرسه....اما خوب برعکسش خیلی خیلی سخت میشه:(

چندروزی بود که گوشم به در بود...متظرنامه دوس جونی   بودم....

امرو یهو اقای مهربون پست چی در خونمونو زد و یه بسته بهم داد....سرازپا نمشناختم...کلیِ کلی خوشحال بودم...

چشمامو بستم و یه بوس محـــــــــکم واسه دوس جونیم فرستادم...ازونجاییم که خیلی هولم,زود جعبرو باز کردم

واااااااااااااااااای...یه عالمه هنر دســـــت های خوشگل دوس جونیم....دوتا صفحه حرفهای خودمونی...

گل های کاموایی خوشگل....یعنی خدایی بود که قلبم نه_ایستاد...^_^




نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1392ساعت 15:35مطلب دخترک خوشحال|

دلم برای وبلاگم خیلی تنگ شده بود!

واقعا مستاجری خیلی خیلی سخته...با اینکه دوسه تا خونه عوض کردم اما هیچ جا اینجا نشــــــــدکه نشـــد..!!

حالا هرکی ام که میخواد بیاد مطالبمونو بخونه و ناخون بکشه روی دیواره ی دلمون...

دلم میخوادکلی مطلب بنویسم و بگم چیاشد..چی گذشت...میخوام نترسم ....

برای تابستونم خیلی برنامه ها دارم...^_^

نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد1392ساعت 15:29مطلب دخترک خوشحال|

اومدم خودم به خودم تولدمو تبریک بگــــــــــــــــــــــــــــــــم....

                                    مریم پاییزی تولدغریبانه ات مبارک

نوشته شده در پنجشنبه 26 مرداد1391ساعت 11:17مطلب دخترک خوشحال|

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 14:54مطلب دخترک خوشحال|



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 14:48مطلب دخترک خوشحال|



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 14:45مطلب دخترک خوشحال|

سلام دوستای گل وگلابم..من که مجبورم به درسم برسم..بخاطرهمین وبلاگ تعطیله...اراذل ..بریدخونه هاتون..شایدسال دیگه اگرزنده باشم ان شاالله ادامه دادم..پس فعلا...همتونوبخدامیسپرم
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 19:35مطلب دخترک خوشحال|

زمان نوشتنشوحال کن....
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 19:29مطلب دخترک خوشحال|


آخرين مطالب
» عشـــق
» خوشبختی
» یک حبـــه قند
» او؟کــــــــی؟
» من میِـــــــــل به دست میشوم...
» دلــــــــــم میخواد(یـــک)
» حلزون
» بالاخره انتظار به سر آمـــــــــــــــــد
» من برگشتم
»
Design By : Pars Skin