دلتنگیهای سرزده
خط خطی های من
گــاهی می اُفتد تویِ فِنجانِ دلِ مــا ..
حَل می شود آرام .. آرام
بی آنــکه اَصلا ما بِفَهمیــم ..
و ..
روحِمان سَر می کشَــد آن را ..
و در نَهایـَـت ..
عاشِــق می شوی به هَمین سادِگـــی ..!
که فورا اولین وبلاگ"اموزش بافتنی"رو بازکردم و همه ی مطالبشو کپی کردم^_^
دلم میخواد ببافم و ببافم...ببینم استعدادی دارم ایا؟تازه دوس جونیم هم قراره کمکم کنه...

صبح ها که نور افتاب میوفته رو تنم و چشممامو محکم میبندم و میخوام بیشتربخوابم...یهو صدای کل کل گنجشکهامث یه سمفونی پخش بشه...اونوخ توی دلم بگم:خجالت نمیکشی؟فردادیگه زودترترازاینا بیدارشو..
دلم میخواد برم گلهامو آب بدم...هرچقدر دلم خواست بلند بلند بخندم..بدوبدو کنم!!!
دلم میخواد یه ببعی خوشگله تپلی هم داشته باشم...اخه عصرها که حوصلم سرمیره؛ببرمش چراگاهی که خودم براش پیداکردم...تپه پشت کلبمو میگم...ازونجا بلن بلن اواز بخونم و داد بزنم بگم چقدر خوشبختم...
دلم میخواد شب ها فانوس خوشگلموروشن کنم و جلوی در خونم بزارم..عینــکمو بزنم و چندصفحه ازکتاب مورد علاقموبخونم...بعد یکمی ازدفترخاطراتو خط خطی کنم و وقتی اولین خمیازرو کشیدم برم توی تخت خوابمو از پشت پنجره نیمه باز ماهو ببینم که دخترکوچولوش زهره رو بغل کرده تا بخوابه...!!
دلم میخواد بعضی وقتها به همسایه هام سر بزنم...برم پیش دوس جونیم و ازش بپرسم بافتنیم خوبه؟اخه دوس جونیم استاده بافتنیه...!!!تازه من یه چندتادوس جونیهای دیگم دارم..اما یکم دورترن...
هوووووووووووووووووممممــــ چقد دلم دلم میخواد داره...!!!

عکس ابتکاری:مازندران/شهسوار/جنگلهای2هزار
پانزده خرداد92

دلت که گرفته باشد به آرامــــــش حلزون غبطه خواهی خورد...!!!
______________________________________________
چقدر دوروزمتوالی میتونندباهم متفاوت باشن...یه روز پرازاسترس و امتحان سنگین وروزبعدش پرازآرامــــش...پنجره را بازکردم..هوای خنک صبحگاهی ...دریایه لباس خوشگل آبی پوشیده...انگاری با آسمون رنگ لباسشونو ست کردن...منم که عاشق رنگ ابی...گوشمو تیز میکنم تا صدای موجهای خستگی ناپذیرتموم حلزونیه گوشموپرکنه....همین که سومین نفس عمیقو میکشم..چشمم میوفته به یه عالمه پوست لیزلیزیه کوچولو...یکی اینور..یکی اونطرف...یه عالمه همه جا:دی!
هووووووومممممممممممــــــ یه نفس عمیق دیگه..سلــــــام تعطیلآت^_^
عکس ابتکاری:مازندران/عباس اباد
سیزده خرداد1392
پوست لیزلیزی=حلزون :دی *
چندروزی بود که گوشم به در بود...متظرنامه دوس جونی بودم....
امرو یهو اقای مهربون پست چی در خونمونو زد و یه بسته بهم داد....سرازپا نمشناختم...کلیِ کلی خوشحال بودم...
چشمامو بستم و یه بوس محـــــــــکم واسه دوس جونیم فرستادم...ازونجاییم که خیلی هولم,زود جعبرو باز کردم
واااااااااااااااااای...یه عالمه هنر دســـــت های خوشگل دوس جونیم....دوتا صفحه حرفهای خودمونی...
گل های کاموایی خوشگل....یعنی خدایی بود که قلبم نه_ایستاد...^_^

واقعا مستاجری خیلی خیلی سخته...با اینکه دوسه تا خونه عوض کردم اما هیچ جا اینجا نشــــــــدکه نشـــد..!!
حالا هرکی ام که میخواد بیاد مطالبمونو بخونه و ناخون بکشه روی دیواره ی دلمون...
دلم میخوادکلی مطلب بنویسم و بگم چیاشد..چی گذشت...میخوام نترسم ....
برای تابستونم خیلی برنامه ها دارم...^_^
مریم پاییزی تولدغریبانه ات مبارک
در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
ادامه مطلب
| Design By : Pars Skin |
