سه شنبه ۱۱ فروردین۱۳۹۴
ن : مریم

گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم

دلم خیلی گرفته بود.حسودیم شده بود ب بهاری که تن به دستان خدا سپرد 
و سالی که رخت پلوخوری اش را پوشیده و نشسته تا سال تحویل شود.
و من همچنان خموش وفسرده در خویشتن خویش کزکرده ام.ایمانم کو؟
حس میکردمش.اتفاقی دردرونم افتاده بود و به خیالم در پی آن دلم به سوگ نشسته.
غمین بودم وبیحوصله...
ولی "مگرمیشود زندگی مرا بینظم افریده باشد خالق دانه های انار" ؟؟
رسیدم به این :

این رویدادها ( هم زمانی ) اغلب در کسانی که در حال دگرگونی شدید عاطفی هستند روی می دهد ،

یعنی در کسانی که درگیر تغییر دادن بنیادی اعتقاداتشان اند و یا به روشن بینی نوین و ناگهانی رسیده اند

و یا مرگ و زایشی جدید را تجربه کرده اند و یا حتی شغل و حرفه ی خود را عوض کرده اند .

جهان هولوگرافیک | مایکل تالبوت

به اینده مذاکرات دلم خوش بینم.
 *عنوان از قیصرامین پور


:: برچسب‌ها: دلنوشته ها


دوشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۳
ن : مریم

شاید کسی برای برگشت فقط منتظر یک جمله باشد

نشانه




چهارشنبه ۹ مهر۱۳۹۳
ن : مریم

ای بلوگفای عزیز بیمعرفت

کامنت هام یا ثبت نمیشدن یا چندروز بعدازثبت حذف میشدند.نبودم.ننوشتم.نوشتن یادم رفته.حتی موضوع برای نوشتن.اومدم از بلوگفا خداحافظی کنم.مثل چندسال قبل.اما یه خداحافظی موقت ه.مثل چندسال قبل دقیقا..شاید یه روز بازهم توی بلوگفا ادامه دادم..ازهمه کسایی که اینجارومیخونندمیخوام به رسم یادگاری یه کامنت کوچولوبرام بزارن.باسپاس فراوان.

 

یه رفتن موقت